شیطونیای گل من
بعضی اوقات اینقدر عزیز میشی که دوست دارم همه دنیا رو فدای یه تار موهات بکنم . عاشقتم عسلم .
بلا و شیطون و زرنگ و بازیگوش شدی و با کارات دل مامی رو می لرزونی .
امروز بابایی بخاریها رو راه اندازی کرد و شما طبق معمول مهندسیت گل کرده بود و با پیچ گوشتی افتاده بودی به جون وسائلهای خونه .
الهی مامان بمیره برات که دستت رو چسبوندی به بخاری و سوزوندی و کلی گریه کردی اما بعد از اون دیگه دور و بر بخاری نرفتی و حتی از یک متری بخاری رد نمیشی و همش اشاره میکنی میگی جیز
آقاجون رو به اسم کوچیک صدا میزنی و وقتی دلت برای آقاجون و مامان جون تنگ میشه عکسشون رو برمیداری میذاری جلوت و با زبون خودت باهاشون حرف میزنی . من عاشق این لحظه ام .
عشق من دیووووونه وار دوستت دارم 
عاااااااااااااااااااااااااااشقتم یه دنیا 
بوووووووووووووووووووس رو لپای مثل گلت 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شیطونیای گل من 

